تبليغاتX
هم نفس زندگی ام
هم نفس زندگی ام

باتو بودن آری...بی تو بودن هرگز

به سلامتی رفیقی که تو رفاقت کم نذاشت ولی کم برداشت تا رفیقش کم نیاره ...
به سلامتی مداد پاک کن که به خاطر اشتباه دیگران خودشو کوچیک میکنه ...
به سلامتی اون دلی که هزار بار شکست ولی هنوزم شکستن بلد نیست ...
به سلامتی اونایی که تو اوج سختی ها و مشکلات به جای اینکه تَرکمون کنن درکمون می کنن ...
به سلامتی اونایی که درد دل همه رو گوش میدن اما معلوم نیس خودشون کجا درد دل میکنن ...
به سلامتی اونی که باخت تا رفیقش برنده باشه ...
به سلامتی مادر که وقتی غذا سر سفره کم بیاد اولین کسی که از اون غذا دوس نداره خودشه ....
به سلامتی اونی که بیکسه، ولی ناکس نیست ....
به سلامتی اونایی که چه عشقشون پیششون باشه چه نباشه چشمشون مثل فانوس دریایی نمی چرخه ...
به سلامتی حلقه های زنجیر که زیر برف و بارون میمونن زنگ میزنن ولی هم دیگه رو ول نمیکنن ...
گل آفتابگردان را گفتند:چرا شبها سرت را پایین می اندازی؟گفت : ستاره چشمک میزند، نمیخواهم به خورشید خیانت کنم
به سلامتی همه اونایی که مثل گل آفتابگردان هستند ...
به سلامتی‌ اون پسری که وقتی‌ تو خیابون نگاهش به یه دختر ناز و خوشگل میفته بازم سرشو میندازه پایین و زیر لب میگه: اگه آخرشم باشی‌ انگشت کوچیکهٔ عشقم هم نیستی ...
به سلامتی دریا که همه با لبش خاطره دارن !
به سلامتی همه اوونایی که دلشون از یکی دیگه گرفته ولی برای اینکه خودشون رو آروم کنن میگن بخاطر غروب پاییزه ...
به سلامتی اونایی که دوسشون داریم و نمیفهمن !آخرشم دق میدن مارو !
به سلامتی پسر بچه های قدیم که پشت لبشونو با ذغال سیاه می کردن که شبیه باباهاشون بشن
نه مثل جوونای امروز که ابروهاشونو نازک می کنن که شبیه ماماناشون بشن !.
به سلامتی دوست خوبی که مثل خط سفید وسط جاده است تکه تکه میشه ولی بازم پا به پات میاد ...
به سلامتی باغچه ای که خاکش منم گلش تویی و خارش هرچی نامرده ...
به سلامتی سرنوشت که نمی‌شه اونو از سر نوشت ...
به سلامتی اونهائی که دوستت دارم رو درک می کنند و اونو به حساب کمبودهات نمی ذارن ...
به سلامتی همه ی اونایی که مارو همین جوری که هستیم دوست دارن ....

و در آخر به سلامتی شما دوستان، که از همه بهترینین ...
نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت 13:57 توسط حوریا|

نوشته شده در شنبه پنجم فروردین 1391ساعت 12:7 توسط حوریا|

 

تولد انسان روشن شدن کبریتی است

و مرگش خاموشی آن!

بنگر در این فاصله چه کردی!

گرما بخشیدی....!؟

یا سوزاندی....!؟

نوشته شده در چهارشنبه هفدهم اسفند 1390ساعت 18:27 توسط حوریا|

 
چقدر خوشحال بود شیطان

وقتی سیب را چیدم

گمان می کرد

فریب داده است مرا

نمی دانست

تو پرسیده بودی

مرا بیشتر دوست داری

یا ماندن در بهشت را؟

         

نوشته شده در دوشنبه پانزدهم اسفند 1390ساعت 18:2 توسط حوریا|


:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 21:44 توسط حوریا|

 
نوشته شده در دوشنبه هفدهم بهمن 1390ساعت 17:12 توسط حوریا|

سلام به دوستای گل:

امیدوارم حال همگی خوف باشه

من همه ی نظراتتون رو خوندم ولی بعد میام جواب میدم

با آرزوی موفقیت واسه همه

نوشته شده در شنبه هشتم بهمن 1390ساعت 17:13 توسط حوریا|

من خدایی دارم، که در این نزدیکی است
نه در آن بالاها !

مهربان، خوب، قشنگ ...
چهره اش نورانیست

گاه گاهی سخنی می گوید،
با دل کوچک من،

ساده تر از سخن ساده من
او مرا می فهمد !

او مرا می خواند،
او مرا می خواهد،
او همه درد مرا می داند ...

یاد او ذکر من است، در غم و در شادی
چون به غم می نگرم،
آن زمان رقص کنان می خندم ...

که خدا یار من است،
که خدا در همه جا یاد من است

او خدایست که همواره مرا می خواهد
او مرا می خواند
او همه درد مرا می داند ...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 19:23 توسط حوریا|

تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم

 مبادا گم کنم راه قشنگ آرزو ها را

مبادا گم کنم اهداف زیبا را

دلم بین امید و نا امیدی میزند پرسه

میکند فریاد

می شود خسته

مرا تنها تو نگذاری خداوندا...
نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 17:3 توسط حوریا|

فرا رسيدن ماه محرم، ماه شهادت

مظلوم ترين انسانهاي تاريخ را به همه

دوست دارانشان تسليت ميگم

نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 18:33 توسط حوریا|

 

چه ساده با گریستن خویش   زاده میشویم و چه ساده باگریستن دیگران از دنیا میرویم

ومیان این دو معمایی میسازیم به نام زندگی.

نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 18:16 توسط حوریا|

از داغ حسین اشک نم نم داریم / در خانه سینه تا ابد غم داریم

پیراهن و شال مشکی آماده کنید/ یک هفته دگر تا به محرم داریم . . .
.

.

.

عطری که از حوالی پرچم وزیده است / ما را به سمت مجلس آقا کشیده است

از صحن هر حسینیه تا صحن کربلا / صد کوچه بازکنید محرم رسیده است . . .

نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر 1390ساعت 18:8 توسط حوریا|

دختری به کورش کبیر گفت:

من عاشقتم .

کورش گفت:برادرم که پشت سرت ایستاده ازمن لایق تره.

دختر برگشت وکسی را ندید.

کورش لبخندی زد گفت:

اگر عاشقم بودی هرگز بر نمی گشتی...

نوشته شده در سه شنبه یکم آذر 1390ساعت 14:27 توسط حوریا|

 



 

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم …

گفتی: فانی قریب

      .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم… کاش می‌شد بهت نزدیک شم …


گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال

     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

  ------------ --------- --------- --  

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!


گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم


     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

------------ -------- --------- --

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی …


گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه


     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

  ------------ --------- --------- --

  گفتم: با این همه گناه… آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

     
گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده


     .:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

------------ --------- --------- --

  گفتم: دیگه روی توبه ندارم ...


گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب

 
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳ ) ::.

  ------------  --------- --

  گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

 
گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا


     .:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

  ------------  --------- --

    گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

 گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

     .:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

 ------------ --------- --------- --

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم! …  توبه می‌کنم

 گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین


     .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

------------ --------- --------- --

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

     
گفتی: الیس الله بکاف عبده

 
     .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

  ------------ --------- --------- --

  گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

 گفتی:یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم

من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما


.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن .

 خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::  


 

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم آبان 1390ساعت 17:27 توسط حوریا|

اول بگم روز دانش آموز(که دیروز بود) رو به همتون تبریک میگم

دومآ و مهم تر از همه دیروز یعنی ۱۳ آبان تولد بهترین دوستم مرجان بود

تفلد تفلد تفلدش مبارک

نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 18:59 توسط حوریا|

سلام به همه ی دوستان گلم

چون دیگه  مدرسه ها داره باز میشه دیگه خیلی دیر به دیر میام وب

گفتم تا اگه دیر جواب دادم ناراحت نشین

موفق باشید

نوشته شده در جمعه یکم مهر 1390ساعت 12:0 توسط حوریا|

اگر در اوج بودم

                   یا سرافرازی

                                   اگر بر خاک بودم یا سیه روزی

اگر عاشق

              اگر معشوق

                               اگر غالب

                                           اگر مغلوب

                                                         اگر حاکم

                                                                     اگر محکوم

خدایا رحم کن بر من ببخشایم

که از هستی شیمانم

پشیمان

نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 18:9 توسط حوریا|

بی وفا نشو...

چون   آخرش خوشبختی ها قسمت هرکس که به گفته هاش وفاداره میشه؟؟؟

نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 17:47 توسط حوریا|

تو با دلتنگیای من

تو با این جاده همدستی

                                   تظاهر کن ازم دوری...

                                                                 تظاهر میکنم هستی...

نوشته شده در پنجشنبه سوم شهریور 1390ساعت 17:41 توسط حوریا|

سلام به همگی

از اینکه چند روزه نیومدم منو ببخشین

نظرات رو خوندم ولی بعد میام جواب میدم

فعلا...

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم مرداد 1390ساعت 12:29 توسط حوریا|

حتم دارم در تمام جاده ها مشغول کارند!!!
همه راههایی که تورا به من می رسانند
در دست تعمیرند...

وگرنه تو حتما می آمدی!!!
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 18:44 توسط حوریا|

سلام سلام سلام

یه خبر خیلی خوف  خوف جمعه یعنی ۲۱ مرداد تولدمه هااااااااااااااا

 

نوشته شده در سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 13:1 توسط حوریا|

بارالها

تو نادیده میگیری

من هم نادیده میگیرم

تو خطاهایـم را

من عطاهایت را...

نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 17:32 توسط حوریا|

  کاش در این رمضان لایق دیدار شویم        سحری با نظر لطف تو بیدار شویم


***ماه رمضان مبارک***

نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 17:27 توسط حوریا|

 
مرگ باورهای خوبم را ببین                     گریه های بی غروبم را ببین



شانه هایم زیر بار غم شکست         شاخه های سبز امیدم شکست



عشق ما در شیشه فرهاد بود      عشق شیرین ریشه اش در باد بود



هیچ کس حرف صداقت را نزد            هیچ کس دل را بر این دریا نزد



یک نفر امروز در چشمم شکست     یک نفر بار سفر بست و گسست



یک نفر با خاطراتم دور شد           یک نفر با قصه ها محشور شد


نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 17:15 توسط حوریا|

سلام

به همه ی دوستان گلم

از اینکه نتونستم چند وقته بیام بهتون سر بزنم معذرت میخوام

فردا میام...

فعلا...

نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم تیر 1390ساعت 21:50 توسط حوریا|

 

کسی را که قسمت کس دیگریست٬ سر راهمان قرار نده

 تا شبهای دلتنگیش برای ما باشد و روز های خوشش

برای دیگری ...

نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 21:5 توسط حوریا|

2نفر هم زمان دارن غرق میشن...

اولی شخصی است که تو دوستش داری اما اون دوستت نداره...

دومی کسیه که تو دوستش نداری اما اون عاشقانه تو رو دوست داره.....

 اگر شانس نجات دادن هردو به یک اندازه باشه و شما فقط میتونی یه نفر رو نجات بدی

کدوم رو نجات میدی؟؟؟؟ تو نظرات برام بنویسید. یادتون نره هااااااااااااا!!!!!!!! منتظرم دوستای گلم

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 17:6 توسط حوریا|

 

به دنیا گفتم:

دنبال کسی می گردم که وقتی برای دوری از ان گریه می کنم ارزش اشک هام رو بدونه

دنبال کسی می گردم که وقتی میگه من تا اخرش هستم بعداز یه مدت به

اسونی نگه حاضرم هر چی بینمون بوده رو فراموش کنم

دنبال کسی می گردم که وقتی تمام پاکیم رو به پای ان می ذارم قدر پاکیم رو بدونه

دنبال کسی می گردم که حتی لحظه ای به پاکیم شک نکنه

دنبال کسی می گردم که وقتی میگه من حاضرم تا تهش باهات بمونم زیر حرفش نزنه...

دنبال کسی می گردم که وقتی ناراحتم میکنه زمان معذرت خواهی فکر نکنه که غرورش داره

خرد میشه

دنبال کسی می گردم که صداقت منو به پای سادگیم نذاره

دنبال کسی می گردم که حاضرباشه منو هرجوری که هستم به همه دنیا نشون بده وبگه این

دنیایه منه...

دنبال کسی میگردم......

در این لحظه دنیا سرش رو پایین انداخت و گفت:

تو همچین کسی رو نمی تونی پیدا کنی....

بعداز شنیدن جواب دنیا تصمیم گرفتم برای هیچ کس اشک نریزم٬به حرف هیچ کس اعتماد

نکنم٬پاکیم رو به پای هیچ کس نذارم و اینطوری بود که من تغییر کردم...

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 17:5 توسط حوریا|

دستم بگیر وازخطاهایم بگذر که راه دشوار است ومن ناتوان و تویی مهربانترین مهربانان ای اله عالمین.

نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1390ساعت 16:51 توسط حوریا|



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت